تبليغاتX
سرزمين ناگفته ها

سرزمين ناگفته ها

بیا وقتی برای عشق هورا میکشد احساس به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آوربیاندازیم بیا با خود بیاندیشیم اگریک روز تمام جاده های عشق را بستند اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد اگر یک شب شقایق مرد تکلیف دل ما چیست؟! ومن احساس سرخی میکنم چندیست ومن از چند شبنم پیش تر خوابم نزول عشق را دیدم. چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد؟ چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟! چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است ودر آن ذکر هم یادخدا خالی است و گویی میوه ی اخلاصشان کال است!! چرا شغل شریف ورایج این عصرراجاری است! چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران صداقت نیز درلالی است؟!!
کاش میشد لحظه ای پرواز کرد حرف های تازه را آغاز کرد..کاش میشد خالی از تشویش بود برگ سبزی تحفه ی درویش بود  کاش تادل می گرفت و میشکست عشق می آمد کنارش می نشست کاش باهر دل دلی پیوند داشت هرنگاهی یک سبد لبخند داشت  کاش لبخندها پایان نداشت سفره ها تشویش آب ونان نداشت کاش میشد ناز را دزدید و برد بوسه را با غنچه هایش چید وبرد  کاش دیواری میان ما نبود بلکه میشد آن طرف تر را سرود کاش من هم یک قناری میشدم در تب آواز جاری میشدم باپرستوها غزل خوان میشدم پشت هر آواز پنهان میشدم بال در بال کبوتر میزدم آن طرف ترها کمی سر میزدم  کاش هم رنگ تبسم میشدم در میان خنده ها گم میشدم...
آری مردم من غریبستانه ام امتداد لحظه ای بارانی ام شهر من آنسوتر از پروازهاست درحریم آبی افسانه هاست شهر من بوی تغزل میدهد هر که می آید به او گل میدهد دشت های سبز.وسعت های ناب. نسترن. نسرین .شقایق. آفتاب باز این اطراف حالم را گرفت لحظه ی پرواز بالم را گرفت
می روم آنسو تو را پیدا کنم در دل آیینه جایی وا کنم.
 
 
نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 23:55 توسط سمیرا| |

قديم نديما ميگفتن: واسه كسى بمير كه برات تب كنه... لطفا يكى براى من بميره آخه چند روزه بدجورى تب كردم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

معلم فلسفه يک صندلي مي ذاره وسط کلاس و به شاگردانش مي گه: شما بايد يک مقاله بنويسيد و در آن ثابت کنيد که اين صندلي وجود ندارد! يکي از شاگردان دو کلمه مي نويسه و ورقه شو مي ذاره رو ميزش و بعد از اينکه معلم ورقه ها را تصحيح مي کنه اون بهترين نمره رو مي گيره! مي دونيد چي نوشته بوده؟ ... ... ... نوشته بوده:

 کدوم صندلي؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 2:36 توسط سمیرا| |

با عرض سلامي به بلندي بيل!!!!! به محكمي كلنگ! به گردي استانبلي! به سرعت فرغون! به تيزي شاقول! به انعطاف پذيري طناب! به لبريزي دوغاب! به سختي سيمان! به صافي ماله! به وسعت بشكه! به معرفت عمله! به قدرت كارگر! به ظرافت گچ كار! به لطافت معمار! به شجاعت صاحب كار! به رشادت مهندس! به صلابت جوشكار! به محبت صافكار! به رفاقت همكار! به سر كار گذاشتن توي بيكار

بای بای

نوشته شده در دوشنبه ششم دی 1389ساعت 22:44 توسط سمیرا| |

 

 

سلام به همگی یه سوال هر کی جوابشو درست بگه .......

چیه!!!؟؟؟؟ چیزی بهش نمیدم گفته باشم..

خب حالا سوال : برادر زن جاسم دایی زن قاسم است جاسم

چکاره زن قاسم است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جوابتونو تو نظرات بگید اگه اخر سر شاید جوابشو بهتون گفتم

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 19:38 توسط سمیرا| |

 

 

از ماشین خیال پیاده می شوم ، باد سردی می وزد و بارانی که نم نم اشک ها را قایم می کند ، مبادا نگاهی دل بسوزاند بر چشمهای بارانی ام

از ماشین خیال پیاده می شوم و پایم لیز می خورد روی سنگفرش امروزها و زمین خوردنم کسی را نمی خنداند  ، چرا که کسی نیست میان این سکوت و این باران و این تنهایی

شال بی رنگم را بر می دارم ، گیسوانم بی قید رها می شوند در باد ، عطر باران با عطر دلگیر پریشانیم ،خاکستریم می کند ، خاکستری پر رنگ

کفش هایم را در می آورم ، انگشتانم بر سنگفرش امروز بوسه می زند ، نگاهم فردا را قاب می گیرد و من با انگشتانی که فاصله ها را به جشن نشسته اند، بی هدف می دوم و میان هرکوچه فریاد می زنم و می بارم و کسی پنجره ای نمی گشاید بر این همه دیوانگی

خدا نیست ، خواب است شاید ، قهر است شاید ، دوست نمی دارد دوست داشتنم را و هزار شاید دیگر ، مهم آن است که خدا نیست

آبستن خاطره مانده ام و هرچه درد می کشم به دنیا نمی آیند این دیروزهای دوست داشتنی ، باز فراموش کرده ام بکارت روح تنهایی که دل نمی دهد و دل نمی بازد و لجبازی می کند با جسم خاکیم

خدا خواب است ، شهر خواب است ، پیرمرد زمان خواب است ، ابرها خوابند ، دیگر باران نمی بارد، تنها خاکستری آسمان مانده و چشم و دل بیدار من

خوابم نمی آید ، سردم می شود ، باز می گردم ، میان امروزها کسی دلتنگم نیست ، کسی دوست نمی دارد دنیای مرا و مرا و کسی نیست که اندکی شانه اش را قرض دهد بی بها

منم و دنیایی تنهایی و خدایی که فراموش کرده ، چند بهار پیش از این ، دختر کوچکی با لبخند دنیا آمد

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 16:45 توسط سمیرا| |

 

 

 

دستمال كاغذی به اشگ گفت:

«قطره قطره ات طلاست

یك كم از طلای خود حراج می كنی؟

عاشقم

با من ازدواج می كنی؟»

اشك گفت:

«ازدواج اشك و دستمال كاغذی!

تو چه قدر ساده ای

خوش خیال كاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می شوی

چرك می شوی و تكه ای زباله می شوی

پس برو و بی خیال باش

عاشقی كجاست

تو فقط دستمال باش»

دستمال كاغذی دلش شكست

گوشه ای كنار جعبع اش نشست

گریه كرد و گریه كرد و گریه كرد

از تن سفید و نازكش دوید

خون درد

آخرش

دستمال كاغذی مچاله شد

مثل تكه ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرك و زشت،مثل این و آن نشد

رفت اگر چه توی سطل آشغال

پاك بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال های كاغذی فرق داشت

چون كه در دلش

خودش

دانه های اشك كاشت.

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 

افلاطون می گه:اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست
داری زیاد جدی نگیرش!چون ارزشی نداره چون کار دل
دوست داشتنه مثل کار چشم که دیدنه اما اگه یه روزبا
عقلت عاشق شدی بدون که داری چیزی رو تجربه میکنی
که اسمش عشق واقعیه

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 6:7 توسط سمیرا| |

  

آدمك آخر دنیاست بخند

آدمك مرگ همین جاست بخند

 دست خطی كه تو را عاشق كرد

شوخی كاغذی ماست بخند

 آدمك ساده نشی گریه كنی

كل دنیا سراب است بخند

 آن خدایی كه بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

دستم به قلم نمیرود

هر روز تا هزار سال جلو میروم و هر بار بار هزار سال را به دوش می‌کشم

میدانی٬

بار دقایق سنگین است ٬ بار روزها و سال‌ها سنگین تر

و از همه سنگین تر ٬ لحظه‌ها

دستم سنگین شده

گوشه گیرم

چشمانم را میبندم و می‌نویسم

از خودم

از تو

از راز

از روزگار

از ابهام جاری نانوشته‌ی لحظه‌ها

چشمانم را که میبندم بردار زمان نیست میشود

قدم زدن در گذشته و آینده برایم چون حرکت دادن نگاه می‌شود روی گذر آب رود

یا مثل شنا کردن ٬ وقتی ضربان قلبت با آب یکسان میشود

چیزهایی میبینم که میترسم

که ناگفتنی‌ند

ظرفم بزرگ شده

انبوهم

نمیدانم تا کی ادامه خواهم داد

میدانی ٬

هیچ چیز خواستنی تر از مطلقِ سکوت نیست

و ترس

تنها معنی سکوت مطلق است

شاید چیزی مثل مرگ

نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 0:51 توسط سمیرا| |

کاش کودک بودم تابزرگترین شیطنت زندگی ام
نقاشی روی دیواربود. ای کاش کودک بودم تا از
ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره
تبسمی تلخ برلب داشته باشم ای کاش کودک 
بودم تادر اوج ناراحتی ودرد بایک نوازش همه چیز
را فراموش می کردم ای کاش... 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 
دست عشق از دامن دل دورباد!
می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت رایادی از ساحل مباد؟
موج راآیا می توان فرمود:ایست!
باد رافرمود:باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهادما نهاد
 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

فریدریش نیچه: آشفتگی من ازاین نیست که تو
به من
دروغ گفته ای. ازاین آشفته ام که دیگرنمی توانم
تورا
باورکنم

   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 4:43 توسط سمیرا| |

   
 
 
 
  کهنه فروش داد میزنه :
  چراغ شکسته می خریم
  کفشهای پاره می خریم اسباب
   کهنه می خریم بی اختیار
    داد میزنم : کهنه فروش
    قلب شکسته می خری؟ 
     
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
پشت تنهایی من که رسیدی ،
گوشهایت را بگیر !
اینجا سکوت ،
گوش تو را کر میکند
اما !
چشمهایت را باز کن
تا بتوانی لحظه لحظه ی اعدام ثانیه ها را نظاره کنی
هجوم سایه های خیال،
سرابهای بی وقفه ی عشق،
تک بوسه های سرد
و فریادهای عمیق جوانی
منظره ای به تو میدهد
که میتوانی تنهایی مرابه خوبی ترسیم کنی ...
 
 
 
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 2:29 توسط سمیرا| |

سلام دوستان میخوام باز بیامو وبم رو سر
 وسامون بدم اگه خدابخواد از فردا شروع میکنم
بعد دو سال شرو کردن برام سخته نمیدونم چجوری شروع کنم ...
یا حق
نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 7:31 توسط سمیرا| |

جمعه ساکت

جمعه متروک

جمعه چون کوچه های کهنه غم انگیز

جمعه اندیشه های تنبل بیمار

جمعه خمیازه های موزی کشدار

جمعه بی انتظار

جمعه تسلیم

خانه خالی

خانه دلگیر

خانه در بسته بر هجوم جوانی

خانه تاریکی و تصور خورشید

خانه تنهایی و تفال و تردید

خانه پرده کتاب گنجه تصاویر

آه چه ارام وپر غرور گذر داشت

زندگی من چو جویبار غریبی

در دل این جمعه های ساده متروک

در دل این خانه های خالی دلگیر

آه چه آرام و پر غرور گذر داشت

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 17:30 توسط سمیرا| |

شاید آن روز که سهراب نوشت (تا شقایق هست زندگی بایدکرد)

خبر از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینطوری نوشت

هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک

و یاس زندگی اجباریست.

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 18:12 توسط سمیرا| |

وقتي ناله هاي خرد شدنت  زير پاي باران نواي دل انگيزي شد چه
 فرقي مي كند برگ سبز كدام درختي

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 3:15 توسط سمیرا| |

مرز عشق اين روزها شباهت زيادي به آدامس داره:
اول شيرين ، بعد دوست داشتي ، سپس تكراري و خسته كننده  و در آخر دور انداختني


وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله
فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود

وقتي با 1 انگشت به سمت کسي اشاره مي کني و مسخرش ميکني اگه خوب به دستت دقت کني 3 تا انگشتت به سمت خودته

نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 2:16 توسط سمیرا| |

 
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟
گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟
گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد. از استاد
تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت… گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.
از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است . از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .
 از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.
از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پايان ندارد
دوستت دارم
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 5:57 توسط سمیرا| |


زندگي کتابي است پر ماجرا هرگز آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز
اين جمله خيلي به من کمک کرد
اگه يه کم بهش فکر کنيد ميفهميد اين جمله تو زندگي من تاثير زيادي داشت
از کسي که اين جمله رو گفته ممنونم خيلي زياد
 
 
زندگي چيزي جز مبارزه ميان عاطفه و عقل نيست
 
زندگي بدون ازادي مانند جسم بدون روح است
 
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:43 توسط سمیرا| |

سلام به همه دوستان
خب امروز تولد من بود ولی کسی تولد منو یادش نبودبه درک
منم اهمیت نمیدم  خودم که یادمه پس خودم واسه خودم تولد میگیرم
 
دس دس شلههههههههههههههه
حالا همه با هم قرش بدین تولد دیگه
خجالت نکشید هاااااااا قشنگ برقسید فکر کنم تولد قشنگی بشه
وایییی بعضی ها سو استفاده نکنن اخه خانم ها و اقایون با هم هستن یعنی جدا نیستن
خب حالا کادو بدین (اوردن کادو الزامیست)مرسی اومدین
وایییییییییییی الان دیگه کیک بهتون میدم ولی کم بخورین
کیک مال خودتون نیست شکم که مال خودتونه
خیلی ممنون که تشریف آوردین خوشحالم کردین
مرسییییییییییییییییی
 
باییییییییییییییییی
نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 4:24 توسط سمیرا| |

سلام به همگی من بازم امدم منتظرباشيد زود بر مي  گردم
نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 4:50 توسط سمیرا| |

زندگي ام کلمات پر مگوي است
و مگو هايم پر گريه و درد
مگر مرا ش ش شبهاي
بينشان زاد که....ا
 
*.*.*.*.*.*.*.*.*

      
نه از غم زندگي بي غم
نه دلي شاد در هجاي فردا
چونان پرنده ي بي آشيانم
       و خسته بال زير باران فتنه ها
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 3:50 توسط سمیرا| |

عروسک جادویی

دو سه روز پیش ایمیلی در یافت کردم که فکر کردم ازین سرکاریها است.  شركت bio-genica در استرليا عروسک‌های جاندار موسوم به (Genpets) را به کمک علم مهندسی ژنتیک وبا ترکیبی از ژن‌های خرگوش شامپانزه و خوک تولید کرده که  نمونه آنها در طبیعت وجود ندارد. این موجود زنده در حالت خواب زمستانی در بسته‌بندی‌های مخصوص در فروشگاه‌های این شركت عرضه می‌شود. حیوان خانگی ساخته شده در شركت جن‌پتس مانند دیگر حیوانات دچار درد و رنج می‌شود اما به گونه‌ای ساخته شده كه هنگام درد، سر و صدای زیادی نمی‌كند. عمر این حیوان یك تا سه سال است و پس از خروج از بسته بندی و برخاستن از خواب زمستانی به سرعت با انسان و كودكان انس می‌گیرد. این شركت اعلام كرده است كه به زودی فروش انبوه محصول خود را در قفسه فروشگاه‌های زنجیره‌ای و نمایندگی‌های خود آغاز می‌كند و اكنون در حال ثبت و اهدای حق نمایندگی فروش است. بسته‌بندی‌ها دارای نشانگر ضربان قلب حیوان، چراغ LEDكه درجه تازگی حیوان را نشان می‌دهد و لوله ویژه تغذیه است. شركت سازنده این حیوانات اعلام كرده است كه آنها مانند دیگر حیوانات، دارای عضله، استخوان و خون هستند و اگر قسمتی از بدن آنها بریده شود، خونریزی می‌كنند و در صورت عدم مراقبت جان خواهند باخت. اقدام شركت فوق دغدغه فیلسوفان و حامیان حقوق انسان و حیوانات را بار دیگر گوشزد می‌كند و بیم زندگی در جهانی مانند "جزیره دكتر مونرو" را به ذهن متبادر می‌كند. در جزیره دكتر مونرو كه یك داستان تخیلی مربوط به چند دهه پیش است، حیواناتی زندگی می‌كنند كه نیمی انسان و نیمی حیوان‌اند. به نظر می‌رسد با عرضه انبوه این حیوانات خانگی، كه برخی خصوصیات عروسك‌ها را نیز دارا هستند، نسلی از كودكان پرورش می‌یابند كه تفكر متفاوتی در مورد حیات، سر منشا و ماهیت آن در ذهن خواهند داشت و به این ترتیب نگاه آنان به زندگی و فرهنگ زیستی آنان دگرگون خواهد شد.و اما چند سوال مهم در باره این موجود که در سایت شرکت به آنها جواب داده شده است :

۱) آیا جن پتس زنده است و نفس میکشد ؟ بله او زنده است و نفس میکشد ، عضله و خون دارد ولی با القاء خواب زمستانی به این حالت در پلاستیک قرار گرفته است . در عین حال در همین حالت هم کاملا زنده است و از سوراخهایی که بر روی پلاستیک قرار دارد تنفس میکند.

۲)آیا جن پتس چشم هایش را باز میکند ؟ بله ! حدود بیست دقیقه بعد از اینکه بسته را باز کردید ، جن پتس کم کم بیدار میشود و زندگی خود را شروع میکند .

۳)آیا جن پتس احساسات دارد و چه نوع موجودی است ؟بله ، جن پتس با تغییراتی که در دی ان ای آن ایجاد شده در هفت شخصیت یا کارکتر وارد بازار خواهد شد ، و شما میتوانید بنا به علاقه تان ، جن پتس باهوش، کم حرف ،شیطون ، مودب و یا اجتماعی را خریداری کنید.

۴) آیا جن پتس رشد میکند ؟ چند سال عمر میکند؟ جن پتس رشد کامل خود را داخل بسته انجام میدهد و میزان عمرش بسته به نوع آن از یک تا سه سال متفاوت است .

توضيح اضافه :این موجود زنده طوری ساخته شده که حرکات محدودی مانند یک نوزاد داشته باشد به گونه‌ای که مدفوع بسیار مختصر داشته باشد و به غذای کمی هم احتیاج دارد.قد آن حدود ۲۰ سانتیمتر و قطرش ۷ سانتیمتر است و جثه آن از این بزرگ‌تر نمیشود. هر موقع هم که نخواستید از آن استفاده کنید می توانید با فعال کردن یک پروتئین او را موقتا به خواب زمستانی ببرید.

 برای اطلاعات بیشتر به سایت شرکت مراجعه کنید: 

 http://www.genpets.com/index.ph

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 7:27 توسط سمیرا| |

Design By : Night Melody